عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )
118
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )
محمّدى و زوارهء اصفهانى ، چون به يك فرسنگى ميبد رسيدند شاه مظفّر سپاهى « 1 » بر سر ايشان راند و بسيارى را به قتل آورد و هفتاد كس از نامداران ايشان اسير شدند . چون اين خبر به امير شيخ رسيد با « 2 » كمابيش بيست هزار سوار به در ميبد كشيد . و آن شهر را سه فصيل و خندق است يكى « 3 » بيرون عمارت از همه مختصرتر . چون بدان رسيدند به زحمت بسيار اندكى از آن مطموس گردانيدند و به تصوّر آنكه شهر گرفتند كوس بشارت زدند . چون شاه مظفّر از اين معنى خبر يافت از دروازه بيرون تاخت و از صباح تا شام بر آن لشكر مىزد تا عاقبت ايشان را از نواحى شهر دور گردانيد . امير شيخ چون ديد كه مرادى حاصل نمىشود ، امير آى تيمور كه مشار اليه لشكر بود به اتّفاق سيد صدر الدّين مجتبى « 4 » به صلح در آمدند . بعد از آن امير شيخ يكسواره تا نزديك دروازه بيامد . شاه مظفّر چون او بديد از دروازه بيرون آمد و يكديگر را در آغوش كرده « 5 » ، هر يك به مقام خود بازگشتند . با « 6 » سر سخن كرمان رويم . چون اوغانيان دو هزار سوار مدد يافتند به اتّفاق امير سلطانشاه جاندار به در كرمان آمدند . امير مبارز الدّين نمىگذاشت كه از چهار فرسنگى شهر قدم پيش نهند . امير شيخ ابو اسحاق چون از ميبد به يزد مراجعت نمود سيد صدر الدّين مجتبى را به اتّفاق خواجه عماد الدّين محمود به جانب كرمان فرستاد . چون به حضور امير مبارز الدّين رسيدند و سخن مصالحه در ميان آورد ، امير مبارز الدّين گفت چند نوبت نقض عهد از امير جمال الدّين شيخ ظاهر شد . به واسطهء [ رعايت رعيّت « 7 » ما دست تعرّض از ولايت « 8 » او كشيدهايم . فى الجمله به صلح قرار دادند . ايشان را ] « 9 » رعايت نيكو كرده باز گردانيد و امير سلطانشاه نيز روانهء شيراز شد .
--> ( 1 ) اساس : صباحى . ( 2 ) اساس ندارد . ( 3 ) با ، گ ، كما . ( 4 ) اساس ندارد . ( 5 ) با : گرفتند . گ ، مل : گرفته . ( 6 ) مل : باز . ( 7 ) مل ندارد . ( 8 ) گ ، مل : مملكت . ( 9 ) اين عبارت را با ندارد .